...به ياد او که فراموشم کرد

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست ؟

چه تلخ است

که

موهایم را
قیچی کنم
تا نوازشهایت را
از من نخواهند

دستانم را
بچسبانم به بخاری
تا گرمی دستانت را
از من نخواهند

چشمانم را
بدوزم به عکس چشمانت
تا چشمانت را
از من نخواهند

و نوبت به قلبم که رسید
چاره ای برایش نداشته باشم

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۳/۱ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط آوای دل نظرات () |

سر خود را مزن اینگونه به سنگ

 

دل دیوانه ی تنها....

دل ِتنگ

منشین در پس این بهت گران

مدران جامه ی جان را...مدران

مکن ای خسته در این بغض درنگ

دل دیوانه ی تنها...

دل ِتنگ

پیش این سنگ دلان قدر دل وسنگ یکی ست

قیل وقال ِزغن وبانگ شباهنگ یکی ست

دیدی آن را که تو خواندی به جهان  یارترین

سینه را ساختی از عشقش،سرشارترین

آن که میگفت:منم بهر تو غم خوارترین

چه دل آزارترین شد

      چه دل آزارترین؟!....

...فریدون مشیری...

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/۳/۱٠ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ توسط آوای دل نظرات () |


 

   بهار

        شانه به شانه ی تو می آمد بهار  ِ من !

     اسفند است

                      بوی ِ بهار نزدیک و 

                                   دستان ِ تو دور ...

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱٦ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ توسط آوای دل نظرات () |

Design By : Night Melody